تبليغاتX
در باغی رها شده بودم.نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید.آیا من خود به این باغ آمده بودم ویا باغ اطراف مرا پر کرده بود؟...سهراب سپهری -------------------------------------------------------------------------------- mi118.com خداوند در قلب ماست*"*((‌ کتیبه ی آذر ))
خداوند در قلب ماست*"*((‌ کتیبه ی آذر ))
کلاغ رو سیاه

 

تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه

 

هوایی شده بره پابوس امام رضا

 

اما هی فکر می کنه:اونجا جای کفتراست

 

آخه من کجا برم یه کلاغ که روسیاست

 

من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم

 

میون اون کبوترا با چه رویی بپرم؟

 

تو همین فکرا بودش کلاغ عاشقمون

 

یه دلش می گفت برو یه دلش می گفت بمون!

 

که یهو صدایی گفت:تو نترسو راهی شو

 

به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو!

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 10:16 |

قسم به آتش و سوزانندگی آن ...

که سوزش دل جای خود و سنگینی  به دوش کشیدنش جای خود دارد.

و آن روز نحس برای دل من روزی بود که

 بواسطه جشن و سرور دیگران برای پا گذاشتن من به این جهان مرا از هستیم جدا کردند...

آن روز از این فراق طاقت فرسا بسیار گریستم ولی دهان مرا با بهانه ای بستند.......

:(گرسنشه!!!! نه  تب داره!!!! نه خوابش میاد....)

من می گقتم نه من فقط دلم واسش تنگ شده ولی هیچ چیز  نمی فهمیدند.....

سالها گذشت و من به این رواق عادت کردم... دیگه گریه ام نمی کنم...

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 8:22 |


Top java Codes

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=34946