تبليغاتX
در باغی رها شده بودم.نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید.آیا من خود به این باغ آمده بودم ویا باغ اطراف مرا پر کرده بود؟...سهراب سپهری -------------------------------------------------------------------------------- mi118.com خداوند در قلب ماست*"*((‌ کتیبه ی آذر ))
خداوند در قلب ماست*"*((‌ کتیبه ی آذر ))
نوای سبز"2"

  یوسف اسلام

 

 

صحنه وحشتناكي بود...
استيون جورجيوي 18 ساله در حال شنا در درياست. ناگهان جريان ابي شديدي او را در بر مي گيرد. ‌احساس ضعف عجيبي به او دست مي دهد، تعادلش را از دست مي دهد و مرگ را در چند قدمي خود مي بيند. كسي در آن نزديكي نيست تا به او كمك كند... فريادهايش بي نتيجه مي ماند...
درست در لحظه اي كه خود را غرق شده مي بيند بلند فرياد مي زند:

 خدايا... اگر مرا نجات دهي كاري برايت انجام خواهم داد!
"كت استيونز" آن روزها در اوج جواني به عنوان پادشاه موسيقي راك اند رول در بريطانيا شناخته مي شد. خداوند فرياد كمك او را استجابت كرد و او را نجات داد و او هم به عهدي كه با خداوند در ميان گذاشته بود عمل كرد.

سفر در جستجوي يقين
استيون جورجيو در 21 ژولاي 1947 در لندن در خانه اي مسيحي متعدد المذاهب به دنيا آمد. پدرش يوناني ارتدوكس بود اما مادرش سوئدي و كاتوليك؛ در حالي كه در انگلستان و طبق تعليمات كليساي پروتستان و در جامعه اي پروتستان زندگي مي كردند. مادرش او را به مدرسه اي مذهبي فرستاد تا استيونز ياد بگيرد "انسان اگر كارش را با دقت انجام دهد ممكن است به خدايي دست يابد" و او را تشويق كرد تا خوانندگي را فراگيرد. اين روحيه باعث شد تا قبل از سن بيست سالگي 8 كاست موسيقي منتشر كند و يكي از ترانه هايش در ليست ده ترانه برتر آن روز بريطانيا قرار بگيرد. پس از آن نامش را به "كت استيونز" تغيير داد و اين نامي بود كه با آن به شهرت رسيد و باعث شد در آسمان اروپا بدرخشد آن هم قبل از اينكه به 22 سالگي برسد!
اما پس از بيست و دو سالگي دچار بيماري سل شد كه باعث گرديد يك سال در بيمارستان و به دور از هياهو به مطالعه كتب فلسفه و تصوف شرقي بپردازد. در اين حين آرزو كرد كاش مي توانست راه رسيدن به يقين روحي را بيابد؛ او مي دانست علي رغم موفقيت هاي بزرگي كه بدانها دست يافته بود باز زندگي اش داراي بخش مجهول ناتمامي است. تصميم گرفت دوباره به موسيقي بازگردد اما اينبار با مفاهيم جديدي كه در اثناي بيماري به آنها دست يافته بود.

                           
اسلام
پس از نجات از غرق و يك سال بيماري سل و آن سفر فكري، برادرش از سفر بيت المقدس بازگشت و براي استيونز يك نسخه ترجمه شده از قرآن را هديه آورد. او در خاطراتش آن لحظه را اينگونه بيان مي كند:
"قرآن را باز كردم... ديدم با بسم الله شروع شده. جلد آن را نگاه كردم اما نام مولف بر آن نوشته نشده بود. سعي كردم كوچكترين اشتباه در آن بيابم اما نيافتم بلكه برعكس در كمال يكپارچگي و انسجام... و با اسلام آشنا شدم"
اينبار تصميم گرفت به بيت المقدس سفر كند... با ورود به مسجد الاقصي احساس آرامش كرد. در بازگشت به لندن با يك دختر مسلمان ديدار كرد و به او گفت دوست دارد اسلام آوردن خود را اعلام كند. آن دختر او را به مركز فرهنگي اسلامي در لندن راهنمايي كرد. آنجا او شهادتين را بر زبان آورد و اسلام آورد.
يوسف اسلام
بعد از اسلام آوردن يوسف اسلام از موسيقي غربي كناره گرفت و بهتر ديد از موهبتي كه خداوند در اختيار او قرار داده در خدمت دعوت استفاده ببرد و شروع به انتشار سرودهايي نمود كه خود سروده بود او همچنين براي برخوردار نمودن سروده هايش از روح اسلامي از جملات عربي نيز استفاده مي كند. از سال 1993 تا كنون او در مجموع ده آلبوم منتشر نموده ...

  يوسف اسلام به مشهورترين دعوتگر اسلام در غرب تبديل شد.

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 14:38 |

تو تنها نیستی!

مواظب خودت باش!

روزي مردي نزد شيوانا عارف بزرگ آمد و نزد او گله كرد كه هيچكس او را دوست ندارد و به شدت تنهاست و از اين تنهايي رنج مي برد. شيوانا تبسمي كرد و از او پرسيد: آيا در طول اين يك هفته كسي به تو گفته است مواظب خودت باش!

مرد با تعجب گفت:" آري ! هر وقت نزد مادر پير و بيمارم مي روم موقعي كه تركش مي كنم مي گويد مواظب خودت باش. هر روز صبح دختر باغبان نيز مي گويد مواظب خودتان باشيد. بعضي از دوستانم نيز گهگاه از من مي خواهند كه مواظب سلامتي خودم باشم. خوب اين چه معنايي مي دهد.

    شيوانا با تبسم گفت:" تو تنها نيستي! مادري داري كه براي مواظبت از تو كاري از دستش بر نمي آيد و از تو مي خواهد خودت مواظب خودت باشي! دوستاني داري كه مي بينند تو به خاطر خودخوري و افسردگي در حال سوختن هستي و از تو مي خواهند خودت براي خودت كاري بكني! و از همه مهم تر زني وجود دارد كه علاقه مند است تو را سالم و سلامت ببيند. شايد براي آينده مشترك تو و خودش طرحي دارد. با اين همه دوست و همراه تو تنها نيستي!

 

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 21:5 |

رجبیون

امشب اومدم و  نشستم پشت میزم خواستم به خاط فرارسیدن ماه مبارک رجب مطلب بنویسم . قسمتی از دعای این ماه رو نوشته بودم

 

 

 یا ذالجلال و الاکرام

 یا ذالنعماء والجود...

 

 که یه دفعه تصمیم گرفتم از حافظ کمک بگیرم . نیت کردم  و از طرف همه دوستان دیوانش رو یاز کردم و این طور شروع شد که: 

 

 

دیدی ای دل که غم یار دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

وای از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

طالع بی شفقت بین که درین کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آنکه بر نقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

برق عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد!

 


خدایا در این ماه مبارک توفیق عبادت خالصانه به ما بده!آمین


|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 21:5 |


Top java Codes

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=34946