تبليغاتX
در باغی رها شده بودم.نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید.آیا من خود به این باغ آمده بودم ویا باغ اطراف مرا پر کرده بود؟...سهراب سپهری -------------------------------------------------------------------------------- mi118.com خداوند در قلب ماست*"*((‌ کتیبه ی آذر ))
خداوند در قلب ماست*"*((‌ کتیبه ی آذر ))
دكتر محمدحسين طباطبايي در 16سالگي

                      

علم الهدی :"((نگاه يك جوان به قرآن بايد مانند نگاه او به عطر باشد، چطور وقتي از خانه خارج مي‌شود خود را معطر مي‌كند، همانطور براي معطر كردن روح خود بايد با قرآن مأنوس باشد .  بايد قرآن در سينه‌اش باشد تا كم كم در گفتار و رفتارش تأثير بگذارد.

 

از او با عنوان «معجزه قرن» ياد مي‌كردند.  مردمي كه از ديدن برنامه‌هاي او به حقيقت اعجاز قرآن را مي‌ديدند و سبد سبد ذوق ايراني بودن و شيعه بودن در دل و جان مي‌ريختند. آن چشم‌هاي درشت و صورت گرد و نوراني شده بود خواب و خوراك مردم و نقل محافلشان. آن رقابت‌هاي گرم با بزرگترين اساتيد قرآني در جهان را مگر مي‌شد به راحتي فراموش كرد... وقتي با آن شيوه جديد پاسخ سؤالات جماعت قرآن ديده و نديده را مي‌داد و ايراني شيعه را در ياد و خاطره تمام جهان زنده مي‌كرد شك نداشتيم كه :

    ماندگارترين چهره مسلمان در جهان همين «علم الهدي» 5 ساله خواهد بود

                  ادامه مطلب را حتما بخوانید ...       

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 21:17 |

روز میلاد من...

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز 27 آذر...

روز تولد

به ساعتم خیره شده بودم

تیک تاک ..

تیک تاک ...

با نجوای هماهنگ خود به من گفت:

"نگاه کن !

اینها عدد سالهای عمر توست:

بیا و با من شمارش کن!

1

2

3

4

5

6

و باز شمردیم ... تا انتها ...

7

8

9

10

11

12

...

عمر من 12 شمارش است ... حال تو بگو عمر تو چقدر است!؟

 

گفتم: نمی دانم.

 

با هرشماره یک سال می گذرد ...و هر شماره 1 ثانیه می گذرد!

 

هرشمارش  بیانگر 31536000   ثانیه است...

 

گفت :

 اینها که گفتی شماره است... این ها عدد است... اعداد  بیانگر سالهای عمر تواند... درست!

 

 حال به من بگو  استادانت  چند عدد را به تو یاد داده اند؟؟

 

گفتم  : بسیار . آنقدر که   که اگر تا آخر  عمر هم بشمارم ... پایان نمی پذیرد.!

 

گفت:منظورت این است که اعداد از تو بیشتر عمر می کنند؟

 

گفتم : آری.

 

گفت : آیا اعداد در برابر نابودی و عدم تو ایستادگی و مقاومت می نمایند؟

 

گفتم : نه ! منظورت چیست؟

 

گفت:پس  تصمیم بگیر از ثانیه های  بعدی به  بعضی اعداد فکر نکنی و به بعضی از آنها بیشتر بیاندیشی!

 

هیچ وقت به  اعداد  اولاد و املاک و ثروت و داراییت  فکر نکن..

 

بلکه  به عدد  ثواب  خیر و نیکی به مردم  فکر کن...

 

و همواره به زیادی رقم اعداد گناه و معصیت هایت فکر کن..

 

آتوقت خواهی فهمید که تو بیشتر از اعداد عمر خواهی کرد...


 خدایا به من یاد بده که درست بشمارم  جلال و جبروت  تو را

 

و درست بشناسم  صفات ثبوتیه  تو را

 

و درست تر بشمارم نعمتهای تو را

 

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 0:0 |

عطر سیب سرخ
بوی سيب سرخ
يكی از دوستان شيخ رجبعلی خیاط  نقل می‌كند كه: همراه ايشان به كاشان رفتيم.

 عادت شيخ اين بود كه هر جا وارد می‌شد به زيارت اهل قبور می‌رفت. هنگامی كه وارد قبرستان كاشان شديم، شيخ گفت:

« السلام عليك يا أبا عبدالله (عليه السلام) »

چند قدم جلوتر رفتيم فرمود:

« بويی به مشامتان نمی‌رسد؟ »
گفتيم: نه! چه بويی؟
فرمود:
« بوی سيب سرخ استشمام نمی‌كنيد؟ »
گفتيم: نه!
قدری جلوتر آمديم به مسؤول قبرستان رسيديم، جناب شيخ از او پرسيد:
« امروز كسی را اينجا دفن كرده‌اند؟ »


او پاسخ داد: پيش پای شما فردی را دفن كرده‌اند و ما را سر قبر تازه‌ای برد. در آن جا همه ما بوی سيب سرخ را استشمام كرديم. پرسيدم اين چه بويی است؟

              
   

شيخ فرمود:

« وقتی كه اين بنده خدا را در اين جا دفن كردند، وجود مقدس سيد الشهدا(ع) تشريف آوردند اين جا و به واسطه اين شخص عذاب از اهل قبرستان برداشته شد))

دوستان عزیز حالا با دل قشنگتون به کربلا نگاه کنین و تو دل عاشقتون بگید : یا حسین .

بوی سیب رو حتما حس میکنی!

اینطور نیست؟

به نقل از

سایت صالحین

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 21:22 |

چهره ملکوتی

در بين شاگردان شيوانا زوج جواني بودند كه چهره اي فوق العاده شفاف و ملكوتي داشتند. اين دو زوج به شدت شيفته سخنان شيوانا بودند و با وجودي كه كلبه شان در دورترين نقطه دهكده بود. اما هر روز صبح زودتر از بقيه در كلاس شيوانا شركت مي كردند. ويژگي برجسته اين زوج جوان يعني شفافيت فوق العاده چهره و آرامش عميق شان هميشه براي بقيه شاگردان شيوانا يك سوال بود. روزي دختري جوان كه صورتي معمولي داشت در مقابل جمع از جا برخاست و از شيوانا پرسيد:" استاد! همه ما به يك اندازه از درس هاي شما بهره مي بريم.شما براي همه ما يك درس واحد مي گوئيد. پس چگونه است كه چهره بعضي از ما شفافيت معمولي دارد و چهره اين زوج جوان اينچنين ملكوتي مي درخشد!"

                        

 شيوانا تبسمي كرد و گفت:"ايمان و باور اندك روح تو را به بهشت خواهد برد. اما باور زياد بهشت را به روح تو مي آورد.هر چه باور تو به خالق كائنات بيشترباشد. حضور او در وجود تو بيشتر نمودار مي گردد. "

دوستان ! باور به کائنات و ملکوت این جهان نه فقط در ظاهرمان؟ چقدر در باطنمان رسوخ کرده؟

 آیا کافیست؟...

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 14:43 |

یا ثامن الحجج

(( میلاد ثامن الحجج امام رضا (ع)  بر همه شیعیان مبارک))

                                                         

یه نابینایی بود با سه چهار نفر.. همه از مشهد برمیگشتن... چند منزلی گذشتند... دوستان این نابینا صدای کاغذ در آوردن... 

 آقای نابینا گفت: " چه خبره؟...- گفتن: تو یه شب خواب بودی ما رفتیم حرم.. . آقا یکی یه کاغذ بهمون داد.. امان نامه جهنمه!...

نابینا : پس چرا واسه من نگرفتین....نیمه شب بلند شد و گفت از کدوم طرف اومدین؟ - از آن سمت! نابینا:" منم رفتم امان نامه بگیرم!...... شوخی کردیم ...نروووووووو! ...راه افتادو رفت..دم دمای صبح دیدن داره میاد..یه برگه هم دستشه////

صدا می زنه:" منم گرفتم "..

نگاه کردن دیدنتو کاغذ  نوشته: امان من النار... زیرش هم امضا کرده : علی بن موسی الرضا....   یا امام رضا (ع)

 


                                      امام رضا الهی من فدات شم....کاشکی می شد قربونیه چتات شم...

                               خودت که جای خود داری الهی... فدای تک تک کبوترات شم..

                             ...کفشداریات هم واسه من بهشته.....فدای خاک پای زوارات شم...

                              امام رضا کی گفته تو غریبی؟....فدای صحن خالیه بابات شم...


|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 21:41 |

شناخت

        

 از بزرگی نقل شده است:"هرگاه عالمی از دنیا برود حفره ای در دین بوجود می آید که تا عالم دیگری به مقام و مرتبه او نرسد این حفره پر نمی شود"

قدر خیلی از اینگونه افراد رو نمی دونیم... خیلی افراد که روزها وساعتها آنها را دیده ایم...

سالها هر روز صبح در کوچه و بازار از کنا رمان گذشته اند ولی اونها رو نشناختیم ...

چه بسا تک تک اونا آدمای بزرگی باشن و ما بخاطر غفلت و مشغولیات زندگیمون حتی فرصت نکردیم اسمشون رو بپرسیم ...  و به یه سلام بسنده کردیم...

خدایا به ما توفیق بده که بندگان خوبت را خوبتر بشناسیم...اونوقت تو را هم خواهیم شناخت..

انشاءالله !!!

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 20:30 |


Top java Codes

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=34946