تبليغاتX
در باغی رها شده بودم.نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید.آیا من خود به این باغ آمده بودم ویا باغ اطراف مرا پر کرده بود؟...سهراب سپهری -------------------------------------------------------------------------------- mi118.com خداوند در قلب ماست*"*((‌ کتیبه ی آذر ))
خداوند در قلب ماست*"*((‌ کتیبه ی آذر ))
حقیقت

درویشی را گفتند : باما از ذهن سخن بگو و این که چرا نمی تواند حقیقت را ببیند و درکش کند؟

 درویش کاغذ سفید و بزرگی را با میخ به دیوار کوبید و نقطه سیاهی بر آن نقش زد.

 آنگاه از مخاطبانش پرسید : چه می بینید ؟

    گفتند نقطه ای سیاه.

درویش گفت :البته در اینجا نقطه سیاهی هست اما چرا سپیدی دورش را نمی بینید؟!

                        

جدا ما تا کی می خواهیم این قدر سطحی به زندگی بنگریم؟

 وقتش نشده که کمی چشمانمان به باطن امورمان گشوده شود؟

 

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 20:40 |


Top java Codes

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=34946