تبليغاتX
در باغی رها شده بودم.نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید.آیا من خود به این باغ آمده بودم ویا باغ اطراف مرا پر کرده بود؟...سهراب سپهری -------------------------------------------------------------------------------- mi118.com خداوند در قلب ماست*"*((‌ کتیبه ی آذر ))
خداوند در قلب ماست*"*((‌ کتیبه ی آذر ))
روز میلاد من...

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز 27 آذر...

روز تولد

به ساعتم خیره شده بودم

تیک تاک ..

تیک تاک ...

با نجوای هماهنگ خود به من گفت:

"نگاه کن !

اینها عدد سالهای عمر توست:

بیا و با من شمارش کن!

1

2

3

4

5

6

و باز شمردیم ... تا انتها ...

7

8

9

10

11

12

...

عمر من 12 شمارش است ... حال تو بگو عمر تو چقدر است!؟

 

گفتم: نمی دانم.

 

با هرشماره یک سال می گذرد ...و هر شماره 1 ثانیه می گذرد!

 

هرشمارش  بیانگر 31536000   ثانیه است...

 

گفت :

 اینها که گفتی شماره است... این ها عدد است... اعداد  بیانگر سالهای عمر تواند... درست!

 

 حال به من بگو  استادانت  چند عدد را به تو یاد داده اند؟؟

 

گفتم  : بسیار . آنقدر که   که اگر تا آخر  عمر هم بشمارم ... پایان نمی پذیرد.!

 

گفت:منظورت این است که اعداد از تو بیشتر عمر می کنند؟

 

گفتم : آری.

 

گفت : آیا اعداد در برابر نابودی و عدم تو ایستادگی و مقاومت می نمایند؟

 

گفتم : نه ! منظورت چیست؟

 

گفت:پس  تصمیم بگیر از ثانیه های  بعدی به  بعضی اعداد فکر نکنی و به بعضی از آنها بیشتر بیاندیشی!

 

هیچ وقت به  اعداد  اولاد و املاک و ثروت و داراییت  فکر نکن..

 

بلکه  به عدد  ثواب  خیر و نیکی به مردم  فکر کن...

 

و همواره به زیادی رقم اعداد گناه و معصیت هایت فکر کن..

 

آتوقت خواهی فهمید که تو بیشتر از اعداد عمر خواهی کرد...


 خدایا به من یاد بده که درست بشمارم  جلال و جبروت  تو را

 

و درست بشناسم  صفات ثبوتیه  تو را

 

و درست تر بشمارم نعمتهای تو را

 

|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 0:0 |


Top java Codes

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=34946